تبليغاتX
۞ضد مدرسه+باحال۞

۞ضد مدرسه+باحال۞

مرده شور هر چی مدرسست رو ببرن

سلام ! وای دارم از خستگی میمرم ! چند وقته که کاره ما شده فقط مدرسه ! بعنی دیگه تو خونم نیستیم که درس بخونیم فقط تو مدرسه !

واقعا کمرم خم شده زیر فشارو اینا ! پیر شدیم والا !

از این ور مدرسه ! از اون  فلان ! از اون ور بهمان ! دیگه اعصاب برا آدم نمیمونه که !

تازه فردام امتحان هندسه داریم ! تازه معلمم بامون لج کرده میخواد بزنه له کنه مارو !

منم که هنوز رو کتابم یه نیگام ننداختم ببینم چی داره ! چی نداره !

یه معلمه فیزیکم بمون دادن ! ناب ! ! !

واقعا من سر کلاس این استاد که میشنم مزه فیزیک رو درک میکنم !

(حس دقیقش اینه که کتاب فیزیکو بجویین !)*

یه معلم عربی داریم که حرفای کتابو نقض میکنه !

یه معلم شیمی داریم که نقش رادیو رو بازی میکنه!

اها تا یادم نرفته ! یه دکترم() داریم ! ایشون ادبیات درس میدن ! خیلیم خوب ! *

کلا هر چه در باب مدارس و اساتید بگیم کم گفتیم ! ولی چه میشه کرد دیگه ! وقت کم است ! 

من برم هندسه بخونم که بدبختم !

*1-به معنای خر خونی جویدن کتاب نه ! به معنای واقعیش !

*2-بدون شرح ! خودوت حدس بزنین !

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 16:47 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

خوب خوب خوب !

خوبین بچه ها ؟ چه خبرا ؟ با درسا و مدرسه ها ؟

من فردا صب دارم میرم عمل ! برام دعا کنین !

حتما میگین چه مریض خوشحالی !

خوب ما از اونجا که هیچیمون عادی نیست مریضیمون هم عادی نیست !

دعا کنین این آخرین پستم نباشه ! :-)

SaLaR The GaraT مچاله شده :-D

+ نوشته شده در شنبه دوم آبان 1388ساعت 19:24 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام به تمامی دوستان خوب هستین؟ خوش میگزره مدرسه ها ؟ مشقاتونو نوشتین ؟!

ما که رفتیم سر کلاس همون اول مهر کم مونده بود کتابو تموم کنن ! حالا اقا هر چی ما بیگم اول مهره ! مگه گوش میکردن !

حالا از شانسه بده ما از اونجا که کلاس اخر هم هستیم به سری معلم دادن بمون انتیک انتیک ! هر چی پارسال گفتیم ما این معلمارو دوست داریم اینا خوبن اینا رو بزارین ! 

تازه این که خوبه ! اگه برنامه ی کلاسی رو بگم شرط میبندم همه اینجا خون برا ما گریه میکنن !

همه ی درسامون 2 زنگ پست سر همه ! حسابان ! جبر ! فیزیک ! عربی! بعد تازه مثلا چهارشنبه ها که ساعت 9.30 میریم مدرسه این شکلیه شیمی فیزیک فیزیک ! خوب دیگه آدم چی بفهمه از سر کلاس؟!

با اون معلم فیزیکی که هیچی حالیش نیست ! (قیافه ی اسمایل عینا شبیه معلم فیزیک گرامی است ! )

معلم شیمی هم که چی بگم معلم نیست ! ضبط هست ! میاد از اول تا آخر جزوه ! درسم نمیده ! فقط جزوه !بعد میگیم اقا استراحت بدین ! بعد همون موقع توضیح میده مه ما موقع توضیح استراحت کنیم !

معلم جبرم که هنوز اسمشو نگفته !

اومده سر کلاس کتابو باز کرده !

اقا اسمتون چیه ؟

بنویسید استدلال !

خدا رحم کنه امسال! تازه اینا یه چشمش بود !

فعلا ! {X|$@!@R|X}

+ نوشته شده در جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 8:21 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

به همه ی دوستان تسلیت میگم ! برای اینکه تا چندین روز دیگه باید کیفتونو ور دارین برین مدرسه !

تازه با کی؟ یه سری دبیر که میخواستم مهندس و دکتر شن معلم شدن ! 

بعد خودشون هیچی حالیشون نیست هر چی بلدن تو یه دفتر خلاصه میشه که Copy کتابای کمک درسیه !

 خودشونون میگیرن و یه جوری با امتحاناشون حاله آدمو  با امتحاناشون میگیرن

بعد امتحانام که اینقد دعوات میکنن حالت ٌ میگیرین

بعدم بیرون می میبینیشون یه اخمی دارن که انگار سرشونو بریدی اومدن تحویل بگیرین !

ناظما هم که دیگه جای خودشون ! بچه شون نتوسته دبستانو پاس کنه میان به سر و وضع ما بد بختا گیر میدن ! 

خدا رحم کنه ! امسال هم که ما ساله دیپلمیم امتحانام نهایی ! 

از تک تک این لحضات لذت ببرید !

فعلا خوش باشید !

سالار@

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم شهریور 1388ساعت 15:31 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام ! (اه همه پستام عنوانش شده سلام ! )

خوب خوبین ؟ خوب هستین؟ با نزدیک شدن به مدارس چی کار میکنین؟

از اونجا که قرار بوده هر جای گورستونی که میریم این وبو اپ کنیم الان بنده این کارو دارم از چین انجام میدم !

به قیمت تخیلی اینترنت ! که ور شکستم میشم !

خوب اینجا همه چیز خوبه جز غذاها که واقعا آدم نمیدونه باید باشون چی غلطی بکنه !

خدا پدر این Fast Food ها رو بیامرزه ! که اخرت رو برا خودشون خریدن !

خوب من برم دیگه ور شکست شدم !

فعلا!

Salar The GreaT

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم شهریور 1388ساعت 13:49 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام ! بعده مدتها با یه خاطره ی غیر مدرسه ای برگشتم !

خب ! از اونجا قصیه شروع میشه که بچه ها زنگ میزنن میگن پاشو بیا !

به همه اس ام اس میدم که 15 دقیقه دیر تر بیاین ! منم از اونجا که شانس ندارم SmS فقط برا من نمیاد ! 

رفتم اونجا وایسادم میبیتم که نوشته : "ورود افراد مجرد ممنوع "

میرم اونجا میگم اقا این چه شهر بازی هست ؟ برا ما جوونا نیست ؟! D:

میگه اگه شما بیاین خراب میشه ! (بعدا فهمیدیم چی میگفت ! D:)

خلاصه گفتش که اگه شما نفری 2000 تومن بدین به جا 200 تومن راهتون میدیم !

منم که از شانسم پول نداشتم ! 3 تومن داشتم ! (البته بعدا فهمیدا پولا تو جیبه جولوم بوده :)) )

خلاصه ما از بهترین روش استفاده کردیم و چسبیدیم به یه خانواده  و رفتیم تو !

از اون اول شروع کردیم به خوردن و مسخره کردن اینا که بازی دارن هی میگفت بیا 3 تا توپ 1000 تومن ما میگفتیم خودت بنداز اونام بد شانی می اوردن مام دیگه از هیج چیزی کوتاهی  نمیکردیم :-)) 

هر چی تونستیم بهشون گفتیم D:

ولی آخرش بد شد ! اینقد خورده بودیم و چرخیده بودیم که دیگه من که هیچیم نمی شد داشتم می میردم !

جاتون خالی ! :))

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مرداد 1388ساعت 19:0 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Infoکپی برداری از این وبلاگ بدون ذکر منبع پیگرد دارد قانونی و غیر قانونی دارد و عواقبش بر گردن خودتان است!
http://salardevilking.persiangig.ir/other/zedemadreseh/Zedemadreseh.png