تبليغاتX
۞ضد مدرسه+باحال۞

۞ضد مدرسه+باحال۞

مرده شور هر چی مدرسست رو ببرن

سلام دوستان آپ قبلی ماله مکس بود !

فعلا یه متنی در مورد این که من کجا هستم می نویسم ! بعدم یه خاطره ی بسی باحال میگم ! بعدم که دیگه ؟

عمارت

اینجا عمارت ماست! عمارتی که در و شبح و اشباح تک است! با حیاطی(ت نبود ؟ یادم نمی یاد!)

عمارتی که ته ندارد! عمارتی که اصلا انگار آدم زنده هم ندارد! عمارتی که بویی از تکنولوژی نبرده! عمارتی که استخر به درد نخوری دارد ! عمارتی که در آن همه چیز مجانی است از تلویزیون ال سی دی تا چیپس و پفک ! عمارتی که شبها در محاصره ی زوزه ی سک هاست! عمارتی که ماکروفر ندارد!عمارتی که باکنش در ندارد! عمارتی که یکی از دستشویهایش فن و هواکش ندارد ! عمارتی که .....!

 


یه روزی سر امتحان !

مدیر:بچه ها میدونم که همه ی موبایلا خاموشه! افرین ! آفرین! و ناگهان پارازیت از موج موبایل بر روی بلندگو می افتد!

 


جواب بچه ها ! :

بهاره!:من کلا آدمی نیستم که عاشق بشم!

احمق تر ! : چه طوری دختر عمو ؟

بقیه هم هر چی میگین !

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم تیر 1387ساعت 10:14 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

آخرين کلمات يک الکتريسين : خوب حالا روشنش کن...
آخرين کلمات يک انسان عصر حجر : فکر ميکنی توی اين غار چيه؟


آخرين کلمات يک بندباز : نميدونم چرا چشمام سياهی ميره...
آخرين کلمات يک بيمار : مطمئنيد که اين آمپول بي خطره؟
آخرين کلمات يک پزشک : راستش تشخيص اوليه ام صحيح نبود. بيماريتون لاعلاجه...
آخرين کلمات يک پليس : شيش بار شليک کرده، ديگه گلوله نداره..

.
آخرين کلمات يک جلاد : ای بابا، باز تيغهء گيوتين گير کرد...
آخرين کلمات يک جهانگرد در آمازون : اين نوع مار رو ميشناسم، سمی نيست...
آخرين کلمات يک چترباز : پس چترم کو؟
آخرين کلمات يک خبرنگار : بله، سيل داره به طرفمون مياد...


آخرين کلمات يک خونآشام : نه بابا خورشيد يه ساعت ديگه طلوع ميکنه!
آخرين کلمات يک داور فوتبال : نخير آفسايد نبود!
آخرين کلمات يک دربان : مگه از روی نعش من رد بشی...
آخرين کلمات يک دوچرخه سوار : نخير تقدم با منه!


آخرين کلمات يک ديوانه : من يه پرنده ام!
آخرين کلمات يک شکارچی : مامانت کجاست کوچولو؟...
آخرين کلمات يک غواص : نه اين طرفها کوسه وجود نداره...
آخرين کلمات يک فضانورد : برای يک ربع ديگه هوا دارم...
آخرين کلمات يک قصاب : اون چاقو بزرگه رو بنداز ببينم...


آخرين کلمات يک قهرمان : کمک نميخوام، همه اش سه نفرند...
آخرين کلمات يک کارآگاه خصوصی : قضيه روشنه، قاتل شما هستيد!
آخرين کلمات يک کامپيوتر : هاردديسک پاک شده است...
آخرين کلمات يک گروگان : من که ميدونم تو عرضه ی شليک کردن نداری...
آخرين کلمات يک متخصص آزمايشگاه : اين آزمايش کاملاً بي خطره...


آخرين کلمات يک متخصص خنثی کردن بمب: اين سيم آخری رو که قطع کنم تمومه...
آخرين کلمات يک معلم رانندگی : نگه دار! چراغ قرمزه!
آخرين کلمات يک ملوان: من چه مي دونستم که بايد شنا بلد باشم؟
آخرين کلمات يک ملوان زيردريايی: من عادت ندارم با پنجره بسته بخوابم...
آخرين کلمات يک سرباز تحت آموزش هنگام پرتاب نارنجک : گفتی تا چند بشمرم؟
آخرين کلمات يک خلبان : ببينم چرخها باز شدند يا نه؟

 

(یکی از وبهای مورد علاقه ی من)منبع

 

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیستم تیر 1387ساعت 13:26 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

خوب دوستان یه پست دادم قبل این که خیلی بد شد! اعصابم خورد شد پاکش کردم! حالا مهم نیست!
خوب میخوام برم مسافرت ! همین ! چی کار کنم دیگه هی داریم میریم مسافرت رباتیک هم نقش پشم بازی میکنه | فقط میرم اونجا هم سر میزنم اما کمتر همین دیگه ! خوش باشین!
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم تیر 1387ساعت 18:16 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام دوستان یک شخصی به نام صندلی داغ اومده با من چت کرده و نظر داده و قرار شد که اون رو ساپورت کنیم حالا کار این عده به این صورت هست که یک شخصی از دوستان(حالا نمیدونم معنی شون از نظر دوستان چیه)انتخاب میکنند بعد اون رو میزارن روی صندلی داغ و ازش سوال میپرسن قیافه ی سایتش هم بد نبود ! حالا از همه ی دوستام میخوام شرکت کنم!شاید جالب باشه فعلا بزاریم ببینم چی هست اگه اطلاعات دیگه ای بود من میزارم! من که به شخصه خودم و چند تا از دوستام ساپورت میکنم شما هم ساپورت کنید!
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 12:41 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

از اونجایی که ما با کل نظام مدرسه مشکل داریم همونطور که سالار به اطلاع رسوند گویا یک سری از انان که دییدهاند رنک ما در گوگل بالا رفته و در صفحه ی اول قرار داریم و پس از سرچ کردن کلمه ی مدرسه نام پر افتخار ضد مدرسه در اول اول میاومد اما اون نامردا ما رو به کل پاک کردن!
که ما هم رفتیم و خودمون رو تو گوگل و صفحه ی اول اوردیم اما متاسفانه نتونستیم که رتببه ی اول رو مثل سابق مال خودمون بکنیم و رتبه ی 3 رو فعلا داریم.
و اما ما بازز هم میتوانیم به اوج قدرت خود در گوگل برگردیم!
به امید اینکه سایت اموزش پرورش در اخرین صفحه ی گوگل قرار گیرد!
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت 13:11 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

قبلا اگه مدرسه رو سرچ میکردی بالای سایت آمورش و پرورش ضد مدرسه میومد حالا ! کلا ضد مدرسه از صفحه ی مدرسه ی گوگل محو شده ! معلوم نیست چی کار کرده اموزش و پرورش  !
به نظر شما چی کار کرده ! ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 22:56 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام !×!
یادتونه تو روزنوشت گفتم میخوام برم رباتیک ؟
حالا جریانشو بشنوین
صبح ساعت  9 :
ای بابا دیرم شد اه !
سریع اماده میشم تاکسی نیست ! :(
خلاصه به هر بدبختی ای میرم وسط راه یکی از بچه ها زنگ میزنه میگه از ساعت 2 تا 5 ه کلاس !

منم دست از پا دراز تر برگشتم :(
خلاصه ساعت 2 رفتیم دیدیم در مدرسه هیچکی نیست یکی هم هست که میگه هیچکی نیست در مدرسه رو از پاشنه کندم ! کم مونده بود از دیوارم برم بالا ! حالا ساعت 2 تاکسی از کجای گیر بیارم !
میرم دربست کنم میبینم یه خانوم پیری توی ماشین نشته ! گفتم بی خیال سوار خطی شدم  !
خلاصه رسیدم خونه دیدیم زنگ زدن میگن کجایی ×!
گفتم :
گفت : باید  در میزدی مگه نه همه میومدن!
منم گفتم :
نمیدونم این ایده رو کی داده ولی هر کی داده نابغه بوده!
+ نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت 10:37 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

لعنت
بعد عمری نشستم یه مطلب با چه مشقتی نوشتم این بلاگفا پاکش کرد!!!!!!!!
لعنت
اعصابم خوورده بد رقم
لعنت
1 صفحه کامل نوشته بودم!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
لعنت
بعدا اگه حال داشتم مینویسم
لعنت
خوش باشین
لعنت
لعنت
+ نوشته شده در پنجشنبه ششم تیر 1387ساعت 13:47 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

ای ملت بیاین و دست به دست یکدیگر دهیم و سالار رو به 

حمام

ببریم.

سالار:یکی به من بگه معنی دقیق این پست چیه ؟ :|
+ نوشته شده در چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 19:35 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Info

الان یه چیز باحالی یادم اومده که نگفتم قبلا خوب :
یه زنگ ما داشتیم به اسم ازمایشگاه شیمی که معلم گرامی در این زنگ چگونگی خم کردن لوله ازمایشگاه و وزن کردن
کلا زنگ کسلی بود!
جالبیش این بود که این معلم پیر ما خیلی گیر بود به این درس!خلاصه بچه ها هی گلابی میکردن و ما هی میرفتیم سر کلاس هی گلابی و ما هی میرفتیم سر کلاس
تا اینکه روز اخر برای من یه کاری پیش اودم که حتما باید میرفتم !
خلاصه به ناظم احمق گفتیم و اونم قرار شد به این بابا بگه خلاصه رفتیم سر کلاس ازمایشگاه و دیدم این چرا به من نمیگه برو؟!؟بعد صبر کردین دیدیم ای بابا این هیچی حالیش نیست!
هی دستمیگفرتم اقا ما کار داریم اقا فلانه اقا بهمانه خلاصه این یارو 1 هزارم ثانیه منو قبل زنگ از بند رها کرد! همون موقع زنگ خورد! اخه من چی کار کنم با این معلم؟!؟
----

وبرایش: عمه جان گفتند که یک سایت یا ابزاری میخواهند که در 7 سال دیگر برایشان ایمیلی بفرستد ! من هم این سایت را پیدا کردم!

+ نوشته شده در شنبه یکم تیر 1387ساعت 11:27 توسط بچه های ضد مدرسه | 


Infoکپی برداری از این وبلاگ بدون ذکر منبع پیگرد دارد قانونی و غیر قانونی دارد و عواقبش بر گردن خودتان است!
http://salardevilking.persiangig.ir/other/zedemadreseh/Zedemadreseh.png