تبليغاتX
۞ضد مدرسه+باحال۞

۞ضد مدرسه+باحال۞

مرده شور هر چی مدرسست رو ببرن

سلام.به تمامي دوستان(هنوز از اسمايل استفاده نميکنم باشه برا بعد!!!)
خوب همونطور که همه اطلاع دارن مکس ميخواد بره خواستگاري! و به احتمال زياد اگه عروس خانم جواب + داد سانوقته که همتون رو دعوت ميکنيم!
حالا خاطره ي کوتاه:
اقا اين رو مثبت بزاريم يا منفي؟
بله بله
اقا اين رو مثبت بزاريم يا منفي؟؟!!؟!؟
بله بله بله
!ما هم دلمان را گرفتيم و قهقهقه زديم!!!!!
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386ساعت16:32 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام دوستان خوبین!اومیدوارم که امتحانات رو خوب داده باشین!البته دانشگاهیای بد بخت هنوز دارن امتحان میدن!خوب دیگه حقشونه!حالا بگذریم چند مدتیه من نبودم ! سایت رفته هوا اسن مکس هم که دیگه متاسفانه مرده !(البته خوشبختانه!)خلاصه بگزیریم!!از این جور چرت و پرتها میخوام یه سر و سامونی به وب بدم ! ملسش کنم !(نترسین نمیگم سایت میزنم)این تبلیغات هم که همش بیخوده ورشون میدارم!اصلا نرین طرف اینجور چیزها همش ضرره نمیدونم پول پارو کنید و اینا از راه اینترنت و از این جور چرتها!خلاصه ~!~~ نرین طرفش که ضرره ! حالا !بریم سراغ اپ سوپر ویژه!


اولیش در مورد اینه که مدارس خوب بیخودی امتحان میزارن آدم رو اذیت میکنن!اخه چرا واقعا اخه چرا خدایی چرآ!اخه نامرد دی از روی معدل راه بیدن دیگه!امروز رفتیم امتحان یه دونش رو دادیم!که خیلی بی خود بود بیشتر شبیه به امتحان آشپزی بود تا امتحان تست و المپیاد! (این بلاگفا وسط کار الکی یه پست فرستاد!)

سوال ۹۵ این بود)

95)Ali's mother was cooking a cake .She had some milk but she needed .........
a)rice_tomato-meat
b)bread-butter-cheese
c)egg-butter-potato
d)sugar-egg-butter
معنی: سوال اینکه که مادر علی داشت کیک درست می کرد اون شیر داشت و لی اون نیاز داشت به ...

۱(برنج-گوجه-گوشت 

۲(نون-کره-پنیر

۳(تخم مرغ-کره-سیب زمینی-

۴(شکر-تخم مرغ-کره!

بله اینم سوالهات مثلا یکی زا بهترین مدرسه های اصفهان ! حال کنین!

حالا میرسیم به لینکها باحال! برای بچه های باحال یا لینک های خفن برای بچه های خفن!

۱-نانسی عجرم اشغالانس !بی شعور زده یاستش رو برای ما ایرانیا فیلتر کرده!خیال کرده کیه این بی شعوره فلان فلان شده!

۲-Google Gears

۳-مترجم متون پينگليسي / فينگليسي به پارسي دري

۵-تمام بازیهای المپیک!(عجب دزدی ملسی!)

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386ساعت11:16 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

این داستان که امروز میخوام بگم شاید بگین تخیلیه !!! ولی واقعیه!!!!حالا خوب بخونین تا بعضی چیزها براتون روشن بشه!

===========================================

یکی از بچه ها سر کلاس تیکه انداخت ! معلم گفت که این دیگه تا اخر سال نمی یاد کلاس ! بعد اون بچه هم به معلم گفت پدر سگ!یکی از بچه های جاسوس بی صفت !! رفت به معلم گفت معلم اون روز عصبانی بود ! یعنی کلا عقده ای هست!چون همون روز از تو کلاس گفت ۱ دقیقه وقت دارین براین نمازخونه برا امتحان ! بعد یه عده۳:۰۰۰۰۰۰۵ تو نماز خونه راهشون که نداد در نماز خونه رو بست و بهشون گفت صفر میدم از اونجا که خیلی بودن نمیتونست همچین کاری بکنه!پس راهشون داد و از همه -۵- نمره کم کرد!بعد رفت بیرون بچه هایی که کفشهاشون رو توی جاکفشی نزاشته بودن کفشهاشون رو شوت کرد که یکیشون هم با شیشه ! اصابت کرد!خلاصه داشتم میگفتم که گفت پدر سگ بعد معلمه گفت فلانی بیا بیرون یه دفعه کتش ! انگشترش و ساعتش رو دراورد من فکر میکردم میخواد دیگه روی زمین بخوابوندش!ولی حدودا ۲۰ الی ۳۰ تا کشیده و پس گردنی!خرجش کرد!!به این هم میگم عقده ای؟!!!!؟!؟!؟

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هفتم فروردین 1386ساعت17:22 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

واااااااااااااااااااای!!!؟!؟!؟!؟!؟ دوباره درس و بدبختی و خر خونی شروع میشه!!!کاملا بدبختیه!!!اهع چرا !!!اگه تعطیلات نوروز ۲۰ روز یا یک ماه بود چیمیشد؟حالا دوباره باید بریم مدرسه ! و ....!بدبختی!!!اخه چرا!!!!!!!! بریم مدرسه بزنن تو سرمون المپیاد . فلان و فلان!

+ نوشته شده در شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت11:24 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام.!اخه یکی نیست به این معلم ما بگه مرتیکه اخه چرا نمیتونی بچه ها رو کنترل کنی دروغ میگی؟؟؟ها؟؟؟یکی نیست بهش بگه؟؟انواع دورغهای این فرد رو در زیر میبنید!!

۱-نمره زیر ۱۸!! برای امتحان نهایی رد نمیشه!!!که البته قانونیش!زیر ۱۲ هست!!خودش میگه با منفی اینهمه نمره رو میکشه پایین!

۲-پرت کردن دانش اموزان از پنجره!این خیلی دروغ شخداری میگه یه روز یکی از بچه ها خیلی اعصابش رو خورد کرده با لگد پرتش کرده بیرون!!بعد بچه از بس که گنده بوده !هیچیش نشده!!!!!

۳-دارای میلیاردها تومن پول!!با اینکه توی یه محله ی پکیده زندگی میکنه و ! ماشینش پیکانه!!

خلاصه این از این معلم دروغ گوی ما!٬!

+ نوشته شده در شنبه بیست و هشتم بهمن 1385ساعت16:48 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

الان قبل امتحان عربی من تو خونم ساعت ۶:۵۹ !ست ساعت ۷:۲۰ سرویسم میاد دنبالم !ولی خوب من ریلکسم!!همینجوری الکی...................................<!/>!؟؟!<؟٫٬؟¤٫×؟×،؟×،*¤٫٪×٬¤
یه خاطره میخواستم بنویسم یادم نمی ااد!نمیدونم چرا دارم با سرعت نور تایپ میکنم!؟خاطره چی بود یادم نمی اد!ای خدا خاطره چی بود !اها یادم اومد ؟خاطره چی بود؟٬٫¤ها؟!چی بود من که یادم نمی اد؟!خاطره چی بود؟!٬٫¤یادم نیست !بای!
+ نوشته شده در شنبه سی ام دی 1385ساعت7:0 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

امروز میخوام در مورد یکی از معاونهامون بنویسم!که خیلی باحاله!البته اخلاقش خیلی بده ولی خوب!


این معاونه همه مرضی داره!خیلی وحشی همش با سوت دنبال اینو اینه!البته با من خوبه چون من یه چیزی فهمیدم که اگه باهاش این خودش رفتار کنی درست میشه مثلا من که میرم دفتر پول غذاها رو بدم باید یه دونه بزنم تو گوشش یه دونم لگد تا فحشش هم بدم بلندم باهاش حرف بزنم تا باهام خوب رفتار کنه ....ولی بقیه نه بقیه میرن میگه اقا تورو خدا مثلا برای ما فلان کار را میکنی...!که یه دفعه با لگد سوت سیاهشون میکنه خوب از اینکه بگزریم این اخر هفته ها میره داروخونه ها و میگه هرچی قرص بی خود و افتاده زمین تاریخ گذشته دارین بدین اونا هم میدم

یه روز یادمه یه بچه ای رفته بود پیشش گفت اقا چشممون درد میکنه گفت برو این قرص رو بخور خوب میشی بچه رفت خوردـــــــــــــــ {اینجا رو زیر ۱۰ و اونا که بیماری قلبی دارن نخونن}اسهال گرفت....!

خیلی خندیدم!!!معلوم نبود چه قرصی بهش داده یه دفعم به یکی که دلش درد میکرد استامینوفن داده بود.....!

+ نوشته شده در جمعه بیست و دوم دی 1385ساعت10:55 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

روش کلیک کنین تا بزرگ بشه!

+ نوشته شده در یکشنبه سوم دی 1385ساعت17:29 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

من به همه این شب رو تبریک میگم و امیدوارم که بهتون خوش بگزره راستی تبریک میگیم به مدرسه ای ها که فردا جمعس!

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام آذر 1385ساعت15:6 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

گفته بودم که روشهای تقلب رو بهتون یاد میدم حالا یه روش جدید رو میخوام بگم

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

تقلب با پاکن:(این تقلب مخصوص تست و جاهای خالی است)

سوال مورد نظر را نوشته و پاکن را به دوست خود میدهید البته باید از فبل با هم هماهنگ میکردین .اگه دیدین معلم داره میاد نوشته های روی پاکن رو پاک کنید!

البته حتما دستتون باید مداد باشه نه خودکار!

+ نوشته شده در دوشنبه بیستم آذر 1385ساعت7:16 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام امروز جغرافیم رو ۲۰ شدم ولی کم مونده بود صفر بشم! حالا  خوب بخونین!

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

من مسول غذام تو مدرسه لیست بچه ها رو نوشتم گزاشتم توی جیبم بعد یادم  رفت معلم جغرافی داشت امتحان میگرفت من گفتم اقا ما یه خودکار از یکی بگیریم؟گفت نه چشمت در اد میخواستی بیاری؟خاک بر سرت نکبت!!!!؟؟؟؟گفتم اقا!!!!حالا///گفت : تو که خودکار نداری یعنی دانش اموز نیستی و صفر میشی!حال گفتم اق بار اخرمونه!تو رو خدا بخشید!

+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم آذر 1385ساعت15:4 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

اصلا امروز حالم خوب نیست حالا داستان زیر رو بخونین تا بفهمین چرآ!

رفته بودیم ورزش خیلی دویدیم.!!رفتم اب خوردم تا خرخره جوری که داشتم بالا میاروردم!داشتم با یکی از بچه ها حرف میزدم من رفتم از اون ور برم اونم خواست از بالای نرده ها بره یکی دفعه دیدم!وای !!!میگه :: ......

من: چی میگه احمق؟!

:::::::

یه دفعه دیدم داره خون میاد!!!از شکمش چی شده بود رفته بود رد بشه از روی نیزها یکیشون گیر کرده بود بهش!احمق!!!من دویدم !به یکی از مربیها گفتم بعد رفتم به اون یکی گفتم بعد رفتم جعبه کمکهای اولیه رو اوردم!!!ولی من دو دقیقه پیش ۲۰ لیتر اب خورده بودم!!!داشت حالم بد میشد!اه خیلی بد بود!

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت14:19 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام . منم سالار!¤¤¤٪!خوبین اومدم یه خاطره بگم و ! اموزش رو اگه خدا بخواد شروع کنم !
++++++++++++++++++++++++++++++++++تقلب جالب!+++++++++++++++++++++

)))من این تقلب رو نکردم ولی دیدم!(((
یکی از بچه ها هیچی نخونده بود دوستش هم نیمکتهای اول میشت خودش اخر کلاس !حال مونده بود چه شکلی تقلب کنه؟!با خودش یکم فکر کرد و گفت::: معلم که پشت سرش رو نمیبینه!خلاصه ریاضی هم بود !رو چرک نویسش نوشت چسبوند به پشت معلم!خلاصه !اونم تقلب رو کند و خوند  دوباره چسبوند به معلم!!!!!

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

هر روز یه راه میگم!

++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

تقلب را روی یک ورق مینویسید!! بعد انرا توری تا میکنید!و درون استین خود میگزارید که کسی انرا نبیند ! وب عد در مواقع مودر نیاز انرا بیرون میاورید!!!!

 

+ نوشته شده در دوشنبه پانزدهم آبان 1385ساعت21:6 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

بعد از مدتهای طولانی دارم اپ میکنم چند تا خاطرهی کوتاه براتون میزارم

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

تاریخ~!:یکی از بچه ها تو تاریخ تک گرفته بود بعد معلمعه اودرش بیرون فکش رو گرفت و گفت دهنت رو باز کن دهنت رو باز کن میخواست چی کار کنه! ورقه رو بزاره تو دهن دانش اموزه!ای خندیدیم همنیجوری هم میزدشون و میگفت من مخلف تنبیه بدنی هستم و اینها نقل و نبات هست!

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

میرزا بنویس:زنگ انگلیسی بود حال نداشتم فردا امتحان داشتم !اه چه بد بعد اخر زنگ بود معلمه گفت:من نمیخوام شما میزا بنویس بشین فقط ۲۶ صفحه گنج ازمون تمیرن فلا و فلان و فلان رد کتاب بقیه در دفتر مکالمه و پترنها و بقیه چیزها هم در دفتر من نمیخوام شما میرزا بنویش بشین ها!

+++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++++

دفاعی:زنگ دفاعی بود رفتیم برا نظام تو حیاط به ترتیب قد وایسادیم عقبی من که هی شعر میخوند!جلوییم هم که خر بود هی میرفت اونور هی میرفت اینور!!!!خیلی باحال بود داشت خندم میگرفت اما اگه خندم میگرفت ۱ نمره از امتحان ترم کم میشد!

+ نوشته شده در جمعه دوازدهم آبان 1385ساعت17:15 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

به علت اینکه دوستان علاقه ی زیادی دارن ما به معلمها و ... فحش بدیم{کیه که دوس نداره}!یه خاطره براتون میگم!از امسال و اینکه چه قدر یه معلم میتونه به ادم بیخودی گیر بده!

اقا یه بویی داشت تو کلاس میمود جاتون خالی!!بعد یکی که همون جلوها بود دماغش رو گرفت معلم هم اخراجش کرد!حالا اون میگفت چرا اون میگفت برو بیرون تا بالاخره رفت بیرون خلاصه!//!بد بختی!بعد معلم رفت بیرون ما هم که !اخره فضولی گوش دادیم ببینیم چی میگه هیچی نگفت !: فقط گفت بزار زنگ بخوره!بعد بچه هه گزاشت زنگ خورد رفت پیش ناظم معلمه هم رفت منم رفتم اون دور و ورها!خلاصه گفتوگویی بین اونا صورت گرفت که براتون میزارم

به لغت نامه یه نگاهای بندازین

بچه:اقا ما چی کار کردیم

معلم:خودت بگو

ناظم:اقای انتر* چی شده؟

بچه:اقا ما فقط دماغمون رو گرفتیم

ناظم:نه حتما یه کار دیگه ای هم کردی ؟ نه اقای انتر؟

معلم:نه اقای احمق*شما میدونین منظور ایشون خیلی بد بود؟

ناظم:این که دماغش رو گرفته دیگه

بچّه: نه خیر اقا ما منظوری نداشتیم

معلم:خفه شو !منظور تو این بوده که یکی تو کلاس یه کاری کرده !و اینجا توی اینکلاس همه محترم و هیچکی نبوده*و جلویات اینا بودن و عقبیات اینا!وبعد گفت ۱۰ جلسه نباید بیای تو کلاس من!

اخه انتر !این چه کاری میکنی!
لغت نامه ـ ۱ ـ انتر:به جای نام معلم به کار رفته نامی در خور معلم

ـ۲ـاحمق ـ به جای نام معاون استفاده شده سعی شده نامی برازنده  معاون استفاده شود

ـ۳ـ پس کی بوده؟خود احمقت؟

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ                   ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

!بلاگفا تازگیها خیلی قاطه!بخاطر همین به روز نمیکنیم!

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت15:55 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

دیروز رفتم فرم مدرسم رو گرفتم!اه لعنتی!تازه ما که باید از ۲۹ بریم مدرسه!~!!!!!~ای خدا اخه چرا ما!!!!!!!!!!تازه باید با یه عالمه معلم عقده ای و کثافت بی سواد پیر!

افسردم بای

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و یکم شهریور 1385ساعت20:32 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام.دوستان خوبین!چند وقتیه؟ که مطلب ضد مدرسه نزاشتم . دوستان ناراضی شدند!!شرمنده!!!!الان جبران میکنم ببخشید!!!!!

خوب جونم براتون بگه .... یه دفعه یادم میاد که معلم ریاضیمون!عصبانی بود ..{{این معلم هم حکایتی شده ها!}}!!خلاصه!خیلی عصبانی من هم تازه گرم صحبت شده بودم!!!یه دفعه یه جک خیلی تمیز دوست بهم گفت:!!!خلاصه ما هم زدیم زیر خنده!این معلم عصبانی و بیکار{تا اخزش رو بخون میفهمی چرآ}!ما رو برد بیرون!گفت که اقا چرا حرف میزنی گفتم ببخشید اقا!گفت باشه گفت : بابات چی کارست : گفتم مهندس!گفت بهش بگو کار نداره!برا من !خواستم بگم عمله بابام کم داره ها ولی جلوی خودم رو گرفتم!خلاصه رفتیم نشستیم!

یه بار دیگه !همین معلم ریاضی یکی داشت با یکی حرف میزد یه دفعه کشیدش بیرون!نشوند کنار خودش!بچه هه از المان اومده بود!خلاصه!اینم اونجا گفت که ویزا کی براتون گرفت و اینا!خلاصه اونم گفت معلم هم گفت اگه دیگه حرف نزنی میبخشمت!خلاصه...!این معلم ما بیکاره!اگه کار دارین میتونین بهش بگین!

اینم برای !اونل که میگن دیگه ضد مدرسه نمینویسم!!!!!!!

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مرداد 1385ساعت12:32 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

سلا دوستان امیدوارم خوب باشین یه خاطره من میگم درس عبرت براتون بشه!من خرخونی کرده بودم برا المپیاد {مسابقه علمی}(مال راهنمایی تمام درسها هست)خلاصه رفتم سر جلسه دیدم ۹۳ تا سواله تعجب کردم؟دیدم هنر نداره؟دیدرم زبان ۳ تا سوال کمه؟تعجب کردم بالاخره خودم رو راضی کردم که اصلا این سوالها وجود نداشته خلاصه از جلسه خارج شدم از دوستم ژرسیدم سوال هنر نداشت که :گفت چرا داشت منم عصبانی شدم سوالها رو پرت کردم رو زمین و فحش دادم خلاصه اینو کفتم که درس عبرت باشه

+ نوشته شده در سه شنبه سیزدهم تیر 1385ساعت11:1 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

بله... تابستون و تعتيلي و ثبت نام در مدرسه ي دبيرستان :(
حالا جي كار كنم بايد يه عالمه امتحان بدم تا قبول شم البته من تو هر جايي كه اراده كنم ميتونم برم ولي اصلا از دبيرستاناي ... خوشم نمياد خوب بابا لباس استين كوتاه دلم ميخواد بپوشم چيكارم داريد
البته اينجايي كه ميخوام برم يه چيزه ديگس
حالي به حولي...
دلتون اب
خوش باشي
+ نوشته شده در جمعه دوم تیر 1385ساعت1:55 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

خدا رو شكر كنيد كه امتحانات به پايان خودش رسيد و ما نميدونم چي شديم ولي هر چي شديم از دست امتحانات راحت شديم
اي خدا اين خوشحالي رو به همه عنايت فرما
كه ديگه نه مديري نه ناظمي نه معلمي
نه درسي نه مشقي
رو داشته باشند
و ديگه تيپ ميزنيم و ميريم از جلوي مدير رد ميشويم اخييييييييشششش
خدايا شكرت
من تازه دارم به قدرت الهي پي ميبرم
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت14:41 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

خوشحالم شادو خندانم قدر دنیا رو میدانم !

وای!!!!!راحتم از دنیا!اخیش!ولی تو این امتحانا !خیلی تقلب کردنها!این مکس هم افتاد امثال!

+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد 1385ساعت12:51 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

اقويا كمك الضعفا و رساندني اطلاعاتني تا تيوفتن گاهني و تجديدني و الگنده الي تابسونك و مردادن بخونا تا گاهنا ناگاها نيوفتني و المراقب الحمار كردني تا نبيند شماني و گاهني كه ديدني كلا شوتنا ميشني و لا پروندني قطورطا همين
خوش باشي
+ نوشته شده در جمعه نوزدهم خرداد 1385ساعت7:32 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

به به به به اقا همه ی مستمرها رو مدیر رد  کرد
که از اون روز به بعد همه ی بچه ها دیگه با تیپ میان سر جلسه
و مدیر ما حسرت میخوره که دیگه نمیتونه غلتی بکنه من که
خیلی حال کردم خیلی خوبه
 
ماشا الله که سالار یه دم تو اینتر نت معلوم نیست چه غلتی داره میکنه
و هی اپ و لینک و ... میزاره تو وب
 
+ نوشته شده در چهارشنبه سوم خرداد 1385ساعت19:48 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

امرزو امتحان عربی داشتم{نگفتیم که دیگه اپ نمیکنم!!}هماهنگ از ناحیه !خلاصه من خوب خونده بودم اما بقیه ی بچه ها نه !خلاصه بچه ها هی به من میگفتن!:سالار تو رو خدا جون ننه بابات تقلب بده::..خلاصه ما موندیم چی کار کنیم ؟گفتم باشه خوش خط مینویسم!{اخه من خیلی بد خطم!}گفتن دستت درد نکنه !وسط امتحان بود که یه دفعه قلب یکی از معاونها گرفت .!ما هم خوشحال!خلاصه کلی حال کردیم !همه رفتن طرف اون!اونا هم هی تقلب میکردن!

من چون یاهوم خرابه اینو میگم!:.....محمد اگه الان اینو میبینی بهم زنگ بزن:::...البته اگه فردا امتحان نداری!

+ نوشته شده در سه شنبه دوم خرداد 1385ساعت11:57 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام دوستان یه تبریک ویژه میخواستم بکنم . که حالشو ببیرن!حالا تابستونه وبلاگه ما هم دیگه نونش از توروغن میره تو اب خلاصه باید بگم که ما تو این مدت خاطرات گذشته خودمون رو میزرایم!~!خیلی خوب شد ولی می ارزید به تموم شدن مدرسه !خلاصه برین حال کنین!فقط امتحانا رو خوب بدین ~برین تو تابستون حال کنین!~!عشق و صفا ~حالا یه خاطره ی خنده دار براتون میگم!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

روزهای اخر مدرسه بود .مدرسه رو هوا بود زنگ جغرافی بود معلم اومد و در مورد مو و اینجور چیزهیا حرف میزد که یه دفعه یکی از بچه ها بلند شد و گفت!:::....:::!اقا شما ابروهاتون رو بر میدارین؟معلم گفت:مگه بابای تو ابروهاش رو بر میدارهبچه گفت:اخه ما شنیدیم بچه سوسولها بر میدران!رفت و ۴ تا تو گوشیه محکم محکم محکم بهش زد!

+ نوشته شده در جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت12:10 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

واي چقدر اون روز خوب بود ميدوني چرا بخون
كلاس ما درش مشكل داره بعدشم از اول سال تا حالا 3-4 بار تو كلاس گير اوفتاديم
چند روز پيش معلم نيومده تو كلاس در كلاسم گير داده بود كه باز نشه
من بدبخت هم كه مبصر
همه ي بچه ها جيغ ميزدن من بدبخت هم اربده كه ساكت شيد
اصلا اين بچه ها وجدان ندارن بي شعورا
ديگه كلاس رفته بود رو هوا بدبختي ما مدير هر چي از پايين كلاس جيغ ميزد كه اينا رو بگيرين
تا در رو از لولا در بيارين هيچكسي نميشنيد معلمم پشت در
منم در حال اربده
بچه ها جيغ
مدير در حال بنفش شدن
ناظم بي خيال
پسر مدير معلوم نبود اون ميقع كجا بوده و چه غلتي ميكرده
كلاساي ديگه دچار تعجب براي اينكه ببينن چه اتفاقي افتاده
معلم ما در حال زور زدن
يه سري از بچه ها هم در حال شكوندن در
اخر يكي چكش و ميخ رو از مدير گرفت و من و يه سري از بچه ها در حال پكوندن در از لولا
بوديم كه يهو در از جا كند و ...و ما (من نه)بدخت شديم
حالا چي شد مدير اومده بود انتقام گيري
واي ديگه با مشت و چك و لگد و يه سري حركت فوقلاده نصف بچه هاي كلاس را مورد عنايت خود قرار داده و پكوندنشون و من و چندتا از بچه ها در حال ديدن اين صحنه ي بالاي 18 سال بوديم و خيلي وحشتناك بود
كه پسرش اومد جمش كرد ولي مرتيكه كه دست بردار نبود دوباره بعد 2 دقيقه اومد معلمها رو زد كنار طوري كه
نزديك بود معلم رو بندازه
يكي از بچه ها دهنش خوني شد و بقيه ي بچه ها به ترتيب رنگها
قرمز
صورتي
بنفش
ابي
قرمز روشن
و هفت رنگ رنگين كمان
و من و يكي از دوستامون رفتيم بيرون و استفاده كرديم و همه در حال خودشون ما هم يه گوشه داشتيم ميخنديديم به همه
اما از اونجايي كه اگه توجه كرده باشين بچه هاي كلاس ما بي وجدان تر از اين حرفا هستن
فردا دوباره روز از نو روزي از نو
و فردا پسرش اومد گفت ديشب برديمش بيمارستان و نزديك بوده سكته كنه ما هم كه شانس نداريم
جون سالم بدر برده
خوش باشي مكس
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت17:24 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

امروز معلم يكي رو اخارج كرد بعد ما ديديم داره صدا مياد ترق تروق شتلق!!!!!!!

بچه:اقا نزن غلط كردم )در حال گريه كردن(

معلم:خفه شو تخفه‌‌(تهفه)نكبت گوساله ي پست عوضي

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1385ساعت17:48 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

الهي ادركني پاسَنا امتحاني به نمراتَن دهي و گاهن دوازدهي... حفظان مِن مشروطي و فلجن استادي و لغوا امتحاننا

+ نوشته شده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1385ساعت20:24 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

امروز معلمریاضی ما کتاب یکی از بچه ها رو انداخت بیرون!خلاصه وقتی انداخت بیرون !مدیر مدرسه اومد و گفت !:!:کدوم بیشعور احمقی بود !~کدوم اشغالی بود!اقای +++++++++ از شما انتظار نداشتم!دیگه!یه دفعه معلمون گفت حاج اقا من خودم انداختم!یه دفعه مدیر سرخ شد !معلم هم که سرخ بود!خلاصهما کلی خندیدیم!

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1385ساعت13:54 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

امروز معلم هنرمون با خظ کش محکم زد تو سر و دست یکی از بچه ها بعد بچه گریش گرفت و سرش رو انداخت !معلمه از ترش مرده بود هی میرفت به بچه جوک میگفت و میخندوندش !چون خیلی محکم زد!بیچار معلم داشت گریش میگرفت!
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم اردیبهشت 1385ساعت14:29 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام.خوبین حالا بشنوین!

خلاصه این معلم اصلا هیچی حالیش نیشت اینقدر به ما در دفتر سوال گفته که دستمون کنده!افتاده!مجبوریم با دست چپمون هم بنویسیم~که اون هم کند ~خلاصه یه سری سوال هم میده که به قدری چرته که حد نداره!اول سوال میگه تو دفتر بنویسم~بعد باید جوابش رو بدیم بعد میاریم میدیم بهش بعد از اون سوالها ازمون میپرسه بعد جواباشون رو میگه مگه مرض داری اخه چرا~!!!~~همش رو با هم میگی!

+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت21:30 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

خب
عزيزان دل من من مكس هستم
امروز ما امتحان چي داشتيم اگه گفتي
.
.
.
.
.
عربي :(
اه ه ه ه ه ...
بله عربي
منم كه بچه ي مثبت و مومن و علاقه مند به زبان عربي و تسلط به ان در حد 100 در صد
و حافظ كامل قران
اولا كه معلممون خيلي كه كه هست
خب دوما ندارم بگم
من رفتم كه چواب بدم اونم چه جوري به طريقه اي كه معلممون اخترا كرده بود
من كه از اون اول كه معلم گفت براي اينكه وقت رو از دست ندي زود رد شو و اصلا به اون جواب نده
من بدبخت هرچي نگاه كردم ديدم چپندر در قيچي ووووووووووووووووووووووووووووو.............ووووو
من كاملا ساكت موندم خيلي جالب بود از نظر خودم چون زمانو از دست ندادم اصلا فقط رفتم نشستم
و يه منفي به طول 2 سانتيمتر گرفتم
و شروع كردم با بغل دسيتيم در مورد زندگي بحث كردن

ميدوني چي شد و اون معلم با من چي كار كرد
حدث بزن و اگه درست جواب دادي يه كاري برات ميكنم
ولي نه هر كاري ها ميتو نيد تو نظرات فكراتونو بيندازيد درون نظرات
يا به اي دي من پيام بزنيد
خوب فكر كن كه با من چي كار كرد حدث بزن
خوش باشي مكس
+ نوشته شده در یکشنبه هفدهم اردیبهشت 1385ساعت11:26 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

تا حالا درس به این مزخرفی ندیه بودم که حالا براتون تعریف میکنم!

یه معلم حرفه وفن داریم عین گاوه قدش ۱۸۰ بعد خیلی هم بی حاله !خیلی هم بد میزنه یه بار یکی از بچه ها رو یه نشکونی گرفت که تا یه روز نمیتونست دستش رو تکون بده !خلاصه یه بار هم با انگشتاش زد تو دماغ یکی دمغش خون اومد .خطش هم یه نوع فونت مخصوصه به اسم جاوید فونت!خلاصه تا حالا ۲ تا امتحان کتاب بسته گرفته !یکی میان ترم و یکی ترم!بقیه ی امتحاناش فکر و بکر هست که مثلا در مورد حرفه و فن اما همه چیز توش پیدا میکنی غیر از حرفه و فن خلاصه !کار عملی هم که اصلا نمیده !فقط یه بار اون هم مدار درست کردیم!)انشالله عکسش رو براتون بعد امتحانای ترم میزارم!چون میترسم بهم نمره کم بده!خلاصه دیگه دیگه !این داستان ادامه دارد

+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1385ساعت14:48 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام.امروز تو مدرسه روز جالبی بود مدرسه تقریبا رو هوا بود .حالا برا تون تعریف میکنم!

وقتی زنگ صبحگاه خور مدیرمون اومد سر صف که یه دفعه برق رفت و مجبور شد با بلندگو حرف بزنه همون روز هم میخواستن جوایز دینی رو بدن !خیلی جالب بود این مدریه هر چه قدر داد میزد بچه ها محلش نمیزاشتن!خلاصه مدرسه رفت رو هوا!       بچه ها همین جوری صدا در می اورن وای به حال اینکه فقط یه مدیر باشه!خلاصه یدفعه برق اومد !چون میکروفون نزدیک بلندگو بود یک صدایی داد که نگو مدیرمون برگشت یه دفعه کل بچه ها با هم شروع کردن به داد زدن و موج مکزیکی رفتن!waveبعدش هم که خواستن جوایز دینی رو بدن که این شاالله یه بار به صورت کامل این دینی رو شرح میدم خلاصه این شکلی گزشت و ما تاساعت هشت و نیم سر صف بودیم خلاصه بعد رفتیم سر کلاس زبان که معلم زبان هم تونست بچه ها رو خوب نیگر داره ولی بچه ها به حر حال شعرخلاصه تا رسیدیم سر کلاس عربی بچه ها میخندیدن و شعر میخوندن و روز معلم رو تبریک میگفتن که یه دفعه معلم عربی عصبانی شد و محکمزد تو گوش یکی از بچه هاش که صداش تا سر کوچه رفت!بعد برای اینکه به روش نیاره که محکم زده خودش رو زد به اون راه بعد ریاضی بود که معلمه دو باره یه دونه لغد زد به یکی از بچه ها !(این معلمه عقده ی {لغده ؟ لقده ؟ لغدع؟لقده؟}؟ار دیگه این بود ماجرای امروز

+ نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم اردیبهشت 1385ساعت16:2 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

من مكسم هاااااااا...
امروز ورقه ي ديني و قران رو ميدادن يعني صحيح ميكردن منم كه بچه ي مؤمن همه ي اين درسا رو خوب ميدم هميشه
خلاصه بعد از خنديدن به ورقه ي قران و نمرات نوبت تصحيح ورقه ي من شد كه منم رفتم كنارمعلم وشرع كرد مثل گاو به صحيح كردن منم ديدم نه بابا اين انگار حاليش نيست خلاصه من حدود 5 نمره اشتباه از معلم گرفتم خداييش خيلي خر بود
بعد ديگه خجالت كشيدم كه بش بگم بازم اشتباه هست
گفتم ميرم به مدير كه كه مون ميگم
زنگ خوردم رفتم پيشش (اخه اون روز بازرس اومده بود گفتم حتما به مشكلات من رسيدگي ميكنه )اما نه انگار كه رفتم پيشش شكايت تا گفتم بش گفت برو به معلم بگو
منم كه گفتم برو گمشووو...(البته تو دلم(
بعد زنگ حرفه شد كه منم حالا ابروي مديرو پهلوي بازرس ببرم منم تا زنگ خورد (البته 45 دقيقه حرفه و پرورشي داشتيم من رو تخته چون روز معلم بود نوشتم كه روز معلم بايد برقصه
البته بعد پاكش كردم موضوع پرورشي هم كه در باره ي اقاي شهيد مطهري بود منم كه نميشناختمش هي دربارش چرت نوشتم
خب زمان خوب كه حرفه و فن بود فرا رسيد ديگه هر صدايي هر جوري كه ميتونستم از همه جام در اوردم
بعدشم شروع كردم به معلم اشيا پرت كردن واي معلممون هم كه شبيه ماموته البته 2-3 سال از ماموت بزرگتره ولي خب پدرشو در اورديم تازه به من گفت خفه شو حالا قراره رو ماشينش بزرگ يه حرف نه چندان خوب بنويسيم البته من نه دوستمك ر وشيشه ي ماشين كه هر جا ميره بش گير بدم بگن اين چيه من با اين كار اينقدر حال ميكنم واي
چغدر فاز ميده
روي ماشين 2 تا از معلما هم مينويسيم كه يادگاري بمونه
خوش باشي مكس
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت16:13 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

دیروز روز کارگر بود ما هم وقتی معلم اومد تو کلاس بلند گفتیم روزتون مبارک باد!معلم به یکی از بچه ها گفت بر پیشش بعد دو تا لغد محکم زد بهش با استیل ضربه ی نوک پای روبرتو  کارلوس!
+ نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1385ساعت15:3 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

یه روزی معلمون عقده ای شده بود گرفت بچه ر.و کتک میزدم قیافه ی معلمه مثل وقتی بود که ادم عصبانیه !بعد دستش رو بیچوند و بعد بهش لغد میزد با ارنج میزد تو کمرش محکم محکم بعد انداختش رو زمین بعد با کفش زد تو دهنش بعد رفت روش وایساد !

+ نوشته شده در یکشنبه دهم اردیبهشت 1385ساعت15:55 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

 

خواندن اين دعا شب قبل از امتحان و سه مرتبه براي دانشجويان عزيز توصيه مي گردد.

 أللهم أهدا كل شوت و مشنگ لايعلم من دروسها بقدر بز أخفش.
 ألذي لايعلم و لايستطيع أن يقراء في ليلة واحدة كل هذه الكتب المخوفة القطورة و الجزوات الزيراكسية.
 الذي لا ينفع في الدنيا و الاخرة و في الموضوعات العملگية تغني محل أشتغالنا.
 أللهم أنجنا من البليات الذي ينزل علينا ببركة الأساتيد و الأمتحاناتهم الذي يتنزل المعدل تحت خطوط المشروطية.
 أللهم نسئلكة اللغو كل الأمتحان و الكوئيز في كل تروم.
و لاتكلنا الي أنفسنا و نمراتنا و محفوظاتنا الذي يجذبتا الي المنجلاب المشروطية.
 و أعوذ بك من پروجات. آمين يا كاشف المضطرين في الليالي الامتحانية.

منبع"http://www.mohsenrock.blogfa.com/

+ نوشته شده در جمعه هشتم اردیبهشت 1385ساعت15:21 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

من باز اون یکی ام مکس       وای امروز یکی از اون روزهایی بود که خیلی شیطونی کردم

یکی از کارهایی که کردم معلم داشت املا میخوند منم که از این معلمه بدم میاد

راستشو بگم ما روزهای یکشنبه با ۳ تا معلم داریم که هر کدوم ۲-۳ سال از ماموت سنشون بیشتره من موندم که چرا اینا سکته نمیکنن ما راحت شیم

بله معلم داشت هی میخوند که یهویی یه اشوبی تو کلاس شد منم از این فرصت استفاده کردم و

شروع کردم به معلم فوشهای باحال دادن مانند توله جن که که انتر دراز بی قواره و و و

یهو دیدم معلم داره منو نگاه میکنه که دیگه ساکت شدم

تا ۱۰ ثانیه منو نگاه میکرد منم که سرمو انداخته بودم پایین

تا دوباره اومد املا بگه دوباره گفتم وای امروز چغدر تیکه گرفتیم از معلممون

اینقدر هم خندیدیم جاتون خالی

+ نوشته شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1385ساعت18:44 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

یه روز بیرون از مدرسه بودم داشتم ترقه میزدم!یکی اومد جلو زد پس گردنم ~!برگشتم ببینم کیه دیدم ناظممه گفتم چرا من که تو مدرسه نیستم!!!؟؟؟ گفت بالاخره شاگرد منی!و بعد کارتشو نشون داد!!!!!!!!!!!

+ نوشته شده در شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت11:26 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

مرگ بر مدرسه !!مرگ بر مدرسه!!
ما یه معلم انگیلسی داریم که خدا نصیب گرگ بیابون نکنه!ما باحاش ۴ شنبه و ۱ شنبه داریم این نامرد هم هی میگه باید برای هر جلسه ۲ تا املاء چهل کلمه بنویسین ما هم که خر خون ولی دو تا کلمه پیدا نکردم!بد بختی ها~خلاصه رفتم مدرسه  داشت املاء ها رو میدید به من که رسید دید گفت یه منفی میگری!گفتم :چرا علکی منفی میزاری؟گفت تا چشمت دراد پاشو بر گمشو بیرون!  گفتم اقا غلط کردمگفت برو بیرون گفتم ببخشید اقا غلط کردم!مگه منو خریدی؟

بر فقط ایندفعه میبخشمت!

حالا اگه بهش فحش نمیدادم اخراج نمیشدم از مدرسه :

یه منفی میگری!گفتم :چرا علکی منفی میزاری؟گفت تا چشمت دراد پاشو بر گمشو بیرون!  گفتم مرتیکه عوضی بخور تا ..... تا عمرت ورادمگه منو خریدی؟گفتم :تا چشمت در ارد اگه من نبودم که تو گدای کوچه ی خیابون بودی خوک حامله !((مرده ها ))

+ نوشته شده در جمعه یکم اردیبهشت 1385ساعت17:31 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام من اون يكي ام اون يكي مدير سايت اوي واي واي خدا كنه

گير هيچ مديري كه خر باشه نيفتي كه فكر نكنم كسي تو اين قضيه گير نكرده باشه .

بابا درس خوندن چيه چرا اينقدر درس ميخوني (ميخوني ميخوني ميخوني اخرشم كه دكترا بگيري 2 روز بعدش قلبت ميگيره ميفتي گوشه خونه ميميري اونوقت بايد دكترا تو بزاري در كوزه ابشو بخوري)ميخواي مهندس شي حالا شدي كار كجا پيدا كردي"حقوقش چغدره ؟ چي زياده!!!!!؟؟ (خوب اين نوع افراد نيازي به خوندن اين وب ندارن )  فكر ميكني انسانهاي اوليه چه شكلي زندگي ميكردن تو يه قار كه اونجا هم حيوانهاي وحشي هم زياد بودند.تازه پدرشون در ميومد يه چاقو اخترا كردن كه شبيه چاقو هم نبود گند زده بودن به چاقو بعدشم كه ميرفتن شكار نگاه كن انسان هاي اوليه چغدر طبيعي زندگي ميكردن . حالا ميگي اينا چه ربطي داره خوب ببين ديگه سال 2006 سال 1385 هست خوب الان ديگه اسلحه "چاقو"شمشير و كمپوت كه انواع اقسام داره كمپوت گلابي"خيار"كمبزه"و حتي به تازگي شركت يك و يك كمپوت كه كه زده من كه نخوردم ولي اگه بخوري زياد ميخوري براي همينه كه بت ميگن كه كه خوري نكون بچه .خب كه كه ها به چندين دسته تقسيم ميشن كه تعدادشون هم زياده كه من به يه چند نوع كه كه اشاره ميكنم.

كه كه :

1_مدير :

مدير كه مزخرفه از معناي جادويي كامش معنيش معلومه چيه

(معناي جادويي" اگه از اون طرف اسپلش كني چي ميشه

+10

ر ي د م بله خودشه خوب حتما از قديم ميدونستن يعني چي خو حتما يه حكمتي توش هست البته خب اگه گير يه مدير كه كه ي اصفهوني بيفتي مثل من فرق ميكنه (بدبخت ميشي )ميگي نه اخه ميرو ديگه تو دبيرستاناي مزخرف هم ديگه راه نميدن چرا ؟: اخه ادم عاقل كي با نمره انظبات 12 تا حالا تو يه مدرسه ي خوب قبول ميشه چي كار كنم راهنماييم كنيد!؟

2_دخترا يا زن ها:

كه من ترجيه ميدم به علت ارزو در جواني در اين مورد خاص چيزي نگم(بعدا ميگم)

برگرديم به بحث اولمون بابا مل كن برو تو جنگل زندگي كن مثل كي؟ ها ها ها ديدي نگفتي تارزان و پسر جنگل برو رو درخت قار همه جا تو جنگل تازه زمونه عوض شده اسلحه مامان يه اسنايپ بخر ديگه به چيزي نياز نداري چاقو خفن هم كه پره ديگه چي ميخواي برو تو طبيعت.

درس چيه اونم تو ايران كه ماشاال... تو اين مدت چغدر رشد داشته و مدارس پيشرفته شدن.مدرسه هاي خارجو ببين ما رو ببين (خدايا يعني من ميتونم پيشرفت يه كوچولوي ايرانو ببينم )من فكر منيكنم.

حالا من دارم جر ميخرم باي مكس.

اووووووووووييييي
+ نوشته شده در پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385ساعت18:36 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

سلام خوبین ؟ با درس و مدرسه؟!؟!

با معلمها ی عقده ای و کثافت و انتر حالا من یه داستان میگم :معلم با یکی از بچه دعواش شده بود بعد کلس رو هوا بود یه دفعه من یه لبخند کوچیک زدم بعد این معلم اشغال منو اخراج کرد

+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم فروردین 1385ساعت13:43 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

به به ببین مدرسه به اینا میگن مدرسه ی ما چیه ؟؟!؟!

روی ادامه ی مطلب کلیک کن!


ادامه مطلب
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت18:6 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Info

یه روزی من رفتم مدرسه .معلم بهم نمره کم داد رفتم پیشش گفتم اقا ببخشید نمره کم دادین<؟>گفت : برو گمشو بیرون اشغال تو تو کدوم طویله بزرگ شدی ؟؟؟؟

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1385ساعت17:46 توسطبچه های ضد مدرسه | 


Infoکپی برداری از این وبلاگ بدون ذکر منبع پیگرد دارد قانونی و غیر قانونی دارد و عواقبش بر گردن خودتان است!
http://salardevilking.persiangig.ir/other/zedemadreseh/Zedemadreseh.png