سلامی از روسیه!
سلام ! بالاخره من تونستم به این اینترنت لعنتی هتل دسترسی پیدا کنم !
خوبین ؟>! خوشین /! ؟ سلامتین ؟ با دوری ما ! من حالا باید 24 ساعت تو راه باشم ! ! فردا ساعت 6 اصفهانم ! نظرات رو خوندم !
ماریا:حرف حق که جواب نداره !
الان بنده در لابی هتل نشست و دارم ! تایپ میکینم !
این لپ تاپ هم خود به خود ! حروف رو Blod میکنه !
گویا الان یک چیزی سوخت ! بوش داره میاد ! خیلی خوش گذشت جاتون خالی ! ولی فک نمیکردم! دیروزم رفتیم استخر ت اومدم 2 تا دست بزنم دستم خورد تو سر یکی ! گفتم دیگه شنا نکنم بهتره رفتم ! سرسره بازی !
یک تور لیدر با حال هم داریم ! که نگو ! گویا ایشون میخواستم معلم بشن و نشدن ! هی به هرچی که میرسیم ! بله حالا اگه گفتین این چیه ! البته ایشون اطلاعات بسیار خوبی دارن ! مثل اینکه کهربا در اب به وجود میاد ! یا خدای دریا ژویپتر هست ! جالب تر از همه ایشون فهمیدن که وزن انرژی هست که واقعا حرف جالبی هست !
دیروز هم رفتیم باله قو دیدیم ! که من به هیچکی پیشنهاد نمیکنم ! واقعا دیگه داشتم بالا می اوردم ! البته داستم میخوابیدم ! 
اولش که پام رو تکون میدادم میخورد به صندلی این آلمانی جلوییها ! اینا ها بر میگشتن ! منم که انگار نه انگار @!
بعد این هم توری ها عزیز اینقد حرف زدن که ! این المانی ها اینقد نگا کردم که دیگه چشماشون در اومد ! خلاصه ایرانیهای غیور هم تخمه میخوردن ! من نمیودونم تخمه از کجا اوردن ! که داشتن میخوردن ! ! بعد هم حرف زدن ! که دیگه المانی ها چشمشون در اومد ! دیگه اینقد نگاه کردن که باله تموم ! شد !
بقیش بعدا !
خوبین ؟>! خوشین /! ؟ سلامتین ؟ با دوری ما ! من حالا باید 24 ساعت تو راه باشم ! ! فردا ساعت 6 اصفهانم ! نظرات رو خوندم ! ماریا:حرف حق که جواب نداره !
الان بنده در لابی هتل نشست و دارم ! تایپ میکینم !
گویا الان یک چیزی سوخت ! بوش داره میاد ! خیلی خوش گذشت جاتون خالی ! ولی فک نمیکردم! دیروزم رفتیم استخر ت اومدم 2 تا دست بزنم دستم خورد تو سر یکی ! گفتم دیگه شنا نکنم بهتره رفتم ! سرسره بازی !

یک تور لیدر با حال هم داریم ! که نگو ! گویا ایشون میخواستم معلم بشن و نشدن ! هی به هرچی که میرسیم ! بله حالا اگه گفتین این چیه ! البته ایشون اطلاعات بسیار خوبی دارن ! مثل اینکه کهربا در اب به وجود میاد ! یا خدای دریا ژویپتر هست ! جالب تر از همه ایشون فهمیدن که وزن انرژی هست که واقعا حرف جالبی هست !
دیروز هم رفتیم باله قو دیدیم ! که من به هیچکی پیشنهاد نمیکنم ! واقعا دیگه داشتم بالا می اوردم ! البته داستم میخوابیدم ! 
اولش که پام رو تکون میدادم میخورد به صندلی این آلمانی جلوییها ! اینا ها بر میگشتن ! منم که انگار نه انگار @!
بعد این هم توری ها عزیز اینقد حرف زدن که ! این المانی ها اینقد نگا کردم که دیگه چشماشون در اومد ! خلاصه ایرانیهای غیور هم تخمه میخوردن ! من نمیودونم تخمه از کجا اوردن ! که داشتن میخوردن ! ! بعد هم حرف زدن ! که دیگه المانی ها چشمشون در اومد ! دیگه اینقد نگاه کردن که باله تموم ! شد ! بقیش بعدا !
+ نوشته شده در 2008/9/2 ساعت 12:57 توسط بچه های ضد مدرسه
|
سلام.به وبلاگ ضد مدرسه خوش امدید .این وبلاگ هر روز تقریبا روز میشه و هرروز بهش سر بزنین.