سلام
سلام
دوباره مینویسم بعد یه مدت دلیلشم بی حالیه مطلق بود
میریم سراغ تک تک خاطرات :
خداییش مدرسه دیگه شورشو در اورده اتگار بچه دبستانی هستیم ما اه
صبح که رفتیم به ترتیب قد به تو صف چپوندمونو ناظممون گفت : (با لهجه ی شیرین شهرضایی بخونید)
بچه های خوب دستاشونو بهشن بالا تا ناخوناشونو ببینیم یه وقتی بلند نباشه.(تو دبستانم فکر نمیکنم این کارو بکنن حتی مدرسه دخترونه هم فکر نمیکنم اینقدر گیر بدن)
خلاصه رفتیم سر کلاس
شنیدیم معلم اومد اما فقط شنیدیم ندیدیم
یه خورده بیشتر دقت کردیم یه خط مستقیم دیدیم
بیشتر توجه کردیم دیدیم انگار داره تکون میخوره
خلاصه دیدیم رفت طرف تخته یه تیکه گچ برداشت که گچ از اون چاقتر بود با یه صدای فضایی گفت : من دبیر حسابان هستم.
معلم اوردن اندازه نی قلیون که دیدن خود معلم سخته چه برسه درس خوندن.
معلم 2 : یکی اومد سر کلاس با سرعت زیاد و گفت من ... هستم و (لهجه ی فوق العاده شهرضایی) بچه ها شوما بچه های خوبی هستین و میدونم درس خونین دااااا.اما یخده سر کلاسی من بهتر باشید افرین بچه های خوب
خلاصه درس داد 90 دقیقه و فقط خودش فهمید که چی گفت 2 دلیل داشت از اینکه ما هیچی نفهمیدیم 1 لهجه ی شدید 2 سرعت فوق العاده بالای حرف زدن خلاصه هیچی نفهمیدیم.
فکر کنم این مدرسه با اتحادیه شهرضا قرارداد بسته
نصف ادما شهرضایین
منم داره یواش یواش لهجم شهرضایی میشه
(باید بیشتر مراقب خودم باشم)
هاهاهاهاها..
بقیه معلم ها رو بعدت توصیف میکنم براتون.
خوش باشین
مکس
خوش باشین
مکس
+ نوشته شده در 2008/10/9 ساعت 22:10 توسط بچه های ضد مدرسه
|
سلام.به وبلاگ ضد مدرسه خوش امدید .این وبلاگ هر روز تقریبا روز میشه و هرروز بهش سر بزنین.