سلام ! بعده مدتها با یه خاطره ی غیر مدرسه ای برگشتم !

خب ! از اونجا قصیه شروع میشه که بچه ها زنگ میزنن میگن پاشو بیا !

به همه اس ام اس میدم که 15 دقیقه دیر تر بیاین ! منم از اونجا که شانس ندارم SmS فقط برا من نمیاد ! 

رفتم اونجا وایسادم میبیتم که نوشته : "ورود افراد مجرد ممنوع "

میرم اونجا میگم اقا این چه شهر بازی هست ؟ برا ما جوونا نیست ؟! D:

میگه اگه شما بیاین خراب میشه ! (بعدا فهمیدیم چی میگفت ! D:)

خلاصه گفتش که اگه شما نفری 2000 تومن بدین به جا 200 تومن راهتون میدیم !

منم که از شانسم پول نداشتم ! 3 تومن داشتم ! (البته بعدا فهمیدا پولا تو جیبه جولوم بوده :)) )

خلاصه ما از بهترین روش استفاده کردیم و چسبیدیم به یه خانواده  و رفتیم تو !

از اون اول شروع کردیم به خوردن و مسخره کردن اینا که بازی دارن هی میگفت بیا 3 تا توپ 1000 تومن ما میگفتیم خودت بنداز اونام بد شانی می اوردن مام دیگه از هیج چیزی کوتاهی  نمیکردیم :-)) 

هر چی تونستیم بهشون گفتیم D:

ولی آخرش بد شد ! اینقد خورده بودیم و چرخیده بودیم که دیگه من که هیچیم نمی شد داشتم می میردم !

جاتون خالی ! :))